کیش مهر
بود کیش من مهر دلدارها
از مهربانترین من اما خبری نبود
قامت ببند رعنای من ! قامت ببند ای قیامت قامت من ! قامت ببند و دمی در برابر دیدگانم بایست ای همه ایمان ، همه عشق ، همه خوبی ! شاید این دیده حریص و جستجوگر گمشده اش را بیابد .
« ای نگار با وفایم ، ای بود و نبود من ، فدای نامت »
نمی دانم می دانی این روزها چه می گذرد به سراپرده محبت تو ؟!
دلم را می گویم ، همان که بی تاب توست ، همان که تک درختش خواستی که تنها او باشد و آسمانش تو !
ای خوش ترین بهانه ماندن !
آخر من اگر پروانه نبودم که گرد تو نمی گشتم . تو تنها خواهشی بر این دل بیمار ! و عمر اگر می رود ، تنها حاصلش این است که لحظه ای با تو باشم و از تو بسرایم و در هوایت بگریم .
عزیز مصر وجود !
به من بگو کجا جستجویت کنم ! سر کدام رهگذر بنشینم ! چشم به کدام کوهسار بدوزم !
من اگر راه خانه ات را می دانستم خودم می آمدم ، اما نمی دانم در روایی ، ذی طوایی ، کنار کعبه ای یا در کربلایی ؟ و شاید هم همین جایی !
ای آرزوی آرزوهایم ، ای رضوان و بهشت جاودانم !
بیا ! بیا و مرا به خدمتی بگمار ! بیا بگو آب عاشقی بر دستت بریزم ! بیا بگو مهمانانت را به بارگاه نورانیت بخوانم ! بیا بگو بخوان ، بخوانم ! بیا بگو بگرد ، بگردم ! بگو بمیر ، بمیرم !
« اَقمنی فی اَهلِ ولایَتِک ! » ( مفاتیح الجنان ، مناجات شعبانیه ) لیلة القدر
مرا از اهل ولایت خود قرار بده
« وَاجتَمعَ فی جِوارِک مَعَ المُؤمنین ! » ( مفاتیح الجنان ، دعای کمیل )
و در جوار خود با مؤمنان گرد آور
برای دیدارت ، بضاعت مزجاتم فقط همین دل شکسته است ، همان شقایقی که داغ تو را دارد .
آه ! امان از عشق ، آن گاه که آتش زند . راستی که چه حکایتی است ماجرای یوسف ! یعقوب گفت :
« یا اَسفی علی یوسُفَ وَ ابیَضَّت عَیناهُ مِن الحُزن فهُو کَظیمُ » ( سوره یوسف آیه 84 )
وا اسفا بر فراق یوسف و از گریه غم ، چشمانش در انتظار یوسف سفید شد و سوز هجران و داغ دل بنهفت .
اما من نیز یعقوب وار می گریم تا چشمانم سفید شود ، شاید نسیمی ، بویی از کویت برای این دل به خاکستر نشسته به ارمغان بیاورد و اگر این گونه نشود چه بیمی دارم که چه در انتظارم است و مگر برای یعقوب مهم بود که چه بر سرش می آید ؟!
« قالُوا تَالله تَفتؤا تَذکُرُ یوسُفَ حتی تَکونَ حَرَضاً او تَکونَ مِن الها لِکینَ » ( همان ، آیه 85 ) لیلة القدر
به ملامت گفتند : آن قدر یوسف یوسف کن تا از غصه فراقش مریض شوی و یا خودت را به دست خود به هلاکت بسپاری .
اما ای داغ تو بر دل !
اگر در بیداری نمی توانم بیابمت ، به خواب و خیالی هم از تو قانعم ! مگر در رؤیا ببینمت ای دست نیافتنی نا یافته ! آیا سهم من خواب و خیالی نمی تواند باشد ! منت گذار و یک امشبی پای بر چشمانم بگذار !
« فقط امشب یکی مهمان تمام آن چه می خواهم » لیلة القدر
و نگو که نمی شود ! نگو که نمی بینی ! می دانی ، می شنوی بهار من ؟!
آخر من هم دل دارم ! عاشق می شوم ! می سوزم ، خواب و خور از یاد می برم ! فقط تو مرا باور نداری ...
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفتــــــــــــــــــگو ندارد
من اگر غرق گناهم ، با دلم که آکنده از یاد توست چه می کنی ؟ با چشم هایم که دریا دریا گریسته است چه می کنی ؟ با سینه ام که شرحه شرحه زخمی فراق است چه خواهی کرد ؟ مگر در هجران دیگری سوخته ام ؟!
به حریم خلوت خود شبی چه شود که نهفته بخوانی ام
به کنار من بنشینــــــــــــــــی و به کنار خود بنشانی ام
من اگر چه پیــــــرم و ناتوان تو مرا ز درگه خود مـــــران
که گذشت در غمــــت ای جوان همه روزگار جوانــی ام
حسرتا بر حسرت جاوید من ! حسرت که دمی بی حسرت نزیستم !
حسرت بر روزگار جوانی که در غمت گذشت ! نمی دانم اگر دیدارت نصیبم نشود دلیلم برای زنده بودن چیست ؟
ای مولایم ! ای همه امیدم !
تو امروز بهانه گریستنم هستی و فردا ، بهانه بودنم ! اما من نمی دانم بدون تو کدام صراط مستقیم را بیابم ! نگران آن جمعه ای هستم که دلم برای تو نگیرد ! نمی دانم آن گاه که بیایی آیا « بیعةُ له فی عُنُقی » ( مفاتیح الجنان ، دعای عهد ) را هنوز پاس داشته ام ؟ لیلة القدر
می دانی ! انسانها دیر باورند و زود رنج و اگر تو سراغم را نگیری می گویم او نیز مرا فراموش کرده است . مرا در یاب پیش از آن که از دست بروم . (برگرفته از کتاب درود و درد ، سعید مقدس )
« انما اشکوُوا بَثّی و حُزنی اِلی الله » ( سوره یوسف ، آیه 86 ) لیلة القدر
من به خدا درد دل و غم خود می گویم .
یا مُعید ! یا رادَّ یوسُف علی یَعقوب ! ( مفاتیح الجنان ، دعای مشلول ، ای باز گرداننده یوسف به یعقوب ) مگذار خیال خالش را با خود به خاک ببرم .
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجـــــران غریب نیست
جانم بگیــــــــــــــــر و صحبت جانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و زجانان شکیب نیست
(هوشنگ ابتهاج (سایه) )
دلتنگ یک لبخند تو
ای محب مهدی !
شاید تو هم بارها و بارها این جملات را در ذهن مرور کرده ای و با او به نجوا نشسته ای !
شاید تو هم هم بارها این جملات را در ذهن مرور کرده ای و با او به نجوا نشسته ای !
بارها تشّرفات حقیقی و غیر حقیقی را خوانده ای و به حال خود افسوس خورده ای . بارها و بارها آرزوی دیدارش را در خواب و بیداری از خدا و خودش خواسته ای و التماسش کرده ای و برایش اشک ریخته ای . لیلة القدر
و او تنها دعای هر روز قنوت های تب دار توست : « اللهم کن لولیک ... » و تو هر روز برای سلامتی اش صدقه می دهی و اعمال ثواب و خیراتت را تقدیم به او می کنی ! و باران که می بارد به یاد زلال اشک های جاری بر گونه هایش گریه می کنی و شب های جمعه که می شود ، راحت و آسوده به بستر نمی روی ، نکند فردا صبحی باشد که همه در مکه حاضرند و تو از قافله جا مانده باشی . و جمعه که به عصر می رسد ، کلافگی غیبت طولانی مولا و ندیدن او ! کلافگی انتظار ! کلافگی دوری از پدر حقیقی و مهربان بی قرارت می کند و باز زمزمه بغض آلود همیشگی : لیلة القدر
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامـــــــدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکـــــــن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامــــــــدی
نیامدی ... نیامدی ...
بسیار خوانده ای « الی مَتی اَحارُ فیکَ یا مَولای ! » ( مفاتیح الجنان ، دعای ندبه ، مولای من تا کی سرگردان تو باشم ! )
در حســـرت دیدار تـــو آواره ترینم !
و خوانده ای « هَل الیکَ یَا ابنَ احمدَ سبیلُ فتُلقی » ( همان ، ای فرزند احمد ، آیا به سوی تو راهی هست که در آن دیدار شوی ؟ )
دل به تمنــا ز تــو دیـــــدار و دگر هیچ !
بسیار خوانده ای : « اذهَبُوا فَتَحسَّسُوا مِن یُوسُف » ( سوره یوسف ، آیه 87 )
بروید و از یوسف گمگشته تان سراغ بگیرید تا کلبه احزان تان گلستان شود . لیلة القدر
و آن وقت آوارگی کوه و بیابان را آرزو کرده ای ، اما باز هم ندانسته ای که کجا به جستجویش بپردازی و سر انجام خسته از همه چیز و همه جا سر به زانو گذاشته ای و نالیده ای که :
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از او قصدی که او ندارد
نسیم وصل
اما اگر می خواهی گم گشته سالیان عمرت را بیابی ، اگر می خواهی آن خسرو شیرین شمایل و آن لیلای مجنون پرور را بیابی ، ببین عارفان را که نمونه ی آنها عارف گرانقدر آقا سید محمد حسن الهی نشان محبوب بی نشانت را در کدام کویر تفتیده و عطشناک می دهد . ببین او امام خود را چگونه و در کجا یافته است و ارتباطش با حضرت چگونه است ؟
پسر وی می گوید : لیلة القدر
« ایشان نظرشان این بود که می گفتند حضرت ولی عصر که غایب نیست ، ما هم هیچ وقت بدون رابطه نیستیم ارتباط بین ما و حضرت همیشه وجود دارد »
البته او این ارتباط را مختص به شیعیان حضرت و یا تشرف یافتگان خاص و حقیقی به محضر امام نمی داند بلکه می گوید :
« تصرف حضرت در بشریت مثل تصرف روح در بدن است آن هم نه فقط برای ما ! بلکه همه بشریت ! ما همیشه تحت نظر حضرتیم . ارتباط ما با حضرت دائمی است منتهی بعضی از انسانها این ارتباط را درک می کنند و می شناسند و بعضی نمی شناسند و اگر ما نمی توانیم ارتباط را درک کنیم ، چون دیدمان کم است . ما غائبیم » . ( به نقل از آقای سید محمد الهی ) لیلة القدر
و راستی چرا چنین نباشد ؟! چرا ارتباط ایشان با ما دائمی نباشد و چرا تصرف ایشان مانند تصرف روح در بدن نباشد که خود حضرت ولی عصر ( عجّ ) می فرمایند :
« فاِنّا نُحیطُ عِلمنا باَنبائِکُم ولا یعزُبُ عَنّا شئٌ مِن اخبارِکم » ( احتجاج ، ص 497 )
همانا ما بر احوال و اخبار شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست .
و می فرمایند :
اِنا غیرُ مُهمِلینَ لمُراعاتِکُم ولا ناسینَ لذِکرِکُم
« ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال ننموده و یاد شما را از خاطر نبرده و فراموش نکرده ایم . ( الخرائج ، ص 902)
و چرا بخواهد در پرده و غائب باشد او که در باره اش فرموده اند : لیلة القدر
در بازارهای آنان راه می رود و بر فرش های آنان می نشیند ، در حالی که او را نمی شناسند . ( منتخب الاثر ، ص 255 )
و حتی گفته اند : لیلة القدر
... سخن آنان را می شنود و بر آنان سلام می کند ، آنان را می بیند ، ولی ایشان او را نمی بینند . ( معجم الاحادیث الامام المهدی ، ج 3 ، ص 26 )
اما او که هیچ چیز از اوضاع ما بر او پوشیده نیست و رسیدگی امور ما را بر عهده دارد ، او که غائب نیست و در میان مردمان راه می رود و اگر هر چهل روز یک بار چشمان ما جمالش را نبیند ، نابینا خواهد شد ، پس چرا برای ما این قدر غایب و در پرده است ؟ لیلة القدر لیلة القدر
ما که او را دوست داریم و برایش فراوان اشک ریخته ایم و سراغش را از این و آن گرفته ایم ، چرا چشمان مان حتی در خواب هم از دیدارش عاجز است ؟
مگر تفاوت ما با آقای الهی چیست ؟ چرا ما او را امام غایب می دانیم و آقای الهی ایشان را امام حاضر ؟ چرا امام ما اینقدر از ما دور است و امام او اینقدر برایش جلوه و حضور دارد ؟
می گویند :
ایشان واقعاً حضرت را حاضر و ناظر می دانست و به آن اعتقاد داشت طوری که حتی در کوچک ترین حرکات و رفتار زندگی آن طور رعایت همه چیز را می کرد ، انگار همان لحظه در حضور حضرت است . ( به نقل از آقای سید محمد الهی ) لیلة القدر
خانه آینه
اما اگر می خواهی بدانی او چگونه به این ارتباط دائمی دست یافته و امامش برای لحظه ای هم از او غائب نیست ، به گفتارش دقت کن . ایشان می گوید :
ما وقتی به یک سالن پر آینه وارد می شویم یک آینه سر را نشان می دهد یکی دست را و یکی پا را ! اگر حداقل یک تصویر کامل در یکی از آینه ها نباشد ما نمی توانیم قضاوت کنیم که این جا یک آدم وجود دارد . حتماً و حداقل باید یک عکس کامل در یک آینه باشد تا ما حکم کنیم یک انسان این جاست . ( همان )
او با این مثال دلیل این را که ما نمی توانیم ارتباط دائمی با حضرت و حضور ایشان را درک کنیم ، این گونه توضیح می دهد :
حضور و وجود حضرت ولی عصر هم در دنیا این گونه است . دنیا هیچ وقت خالی از امام زمان نیست . اما ما آن اینه ای نیستیم که تصویر کامل را نشان دهد . ما هر کدام ممکن است قسمت هایی از اخلاق و رفتار و صفات حضرت را دارا باشیم ، اما ایشان انسان کامل و کامل انسان هاست و این جا اشکال از آینه ها است که نمی تواند آن کامل انسان ها و کمال انسانیت را نشان دهد . آری ایراد از ماست و گر نه ارتباط همیشه بر قرار است . مسأله این است که آیا ما این ارتباط را می توانیم درک کنیم یا نه . شاید به همین دلیل است که به حضور حضرت در کنارمان یقین نمی کنیم . ( به نقل از آقای سید محمد الهی )
او می گوید لازم نیست در جستجوی حضرت آواره بیابان شوید و راه دوری بروید آن شاهد هر جایی که رخساره به کس نمی نماید در جایی نزدیک تر از کوه و بیابان یافت می شود .
شما نمی خواهد راه بیافتید و دنبال حضرت بروید ، اگر شما استعداد و قابلیتش را داشته باشید ایشان خودشان به سراغ شما می آیند و خود ترتیب تشرف را خواهند داد . (همان)
و برای اینکه استعداد و قابلیت ارتباط ما با حضرت پیدا شود می گوید :
برای ارتباط با حضرت تنها باید تصفیه شد . دل را باید تصفیه کرد . اگر دل صاف باشد این امواج را درک می کند و تصویر را هم نشان می دهد اما اگر دل صاف نباشد و گرد و خاک داشته باشد . تصویر را خوب نشان نمی دهد . ( همان ) ل لیلة القدر یلة القدر
آری ! این چشم دل است که چون زنگار گرفته و غبار آلود است ، پرده بر رویش افتاده و برای همین اگر چشم سر حضرت را دید نمی تواند بشناسد . این دلهای ماست که از دیدن او محروم و در حجاب است . باید زنگارها را از دل پاک کرد و دل ها را صیقل داد تا اگر چشم ظاهر حضرت را دید چشم باطن بتواند او را تشخیص دهد و گر نه کوری چشم باطن چشم ظاهر را هم کور خواهد کرد .
دل آینه صورت غیب است و لیکن
شرط است که بر آینه زنگار نباشد
و البته این واقعیتی است که نه فقط برای ما ، بلکه برای مردمان زمان ائمه هم که در ظاهر به امام شان دسترسی داشته اند اتفاق می افتاده است . ابی بصیر می گوید :
با امام باقر ع وارد مسجد شدیم در حالی که مردم در مسجد رفت و آمد می کردند . حضرت به من فرمودند : از مردم بپرس آیا مرا می بینند . من رفتم و از هر کس پرسیدم آیا امام محمد باقر ع را در مسجد دیده ای ؟ گفت نه ! در حالی که امام آن جا ایستاده بودند . تا این که ابو هارون که مردی نابینا بود وارد شد . حضرت فرمودند : برو از او هم بپرس . رفتم و به او گفتم آیا تو امام محمد باقر را می بینی ؟ او گفت آری و جای حضرت را نشان داد . گفتم چطور می دانی ؟ گفت چطور ندانم در حالی که او نور ساطع است ؟!
( بحار الانوار ج 46 ، ص 246 ، حدیث 31 ) لیلة القدر
ابو هارون اگر چه چشم ظاهرش نابیناست اما دلش آینه صاف و پاکی است که زنگار ندارد و برای همین می تواند نور امام را درک کند اما مردمان دیگر با اینکه چشم سرشان بیناست ، نمی توانند امام خود را ببینند . و این گونه او که نور ملک و ملکوت است ، در آینه های زنگار گرفته و پر از سیاهی دل های ما به راحتی نشان داده نمی شود .
آینه دل آدمی باید آنقدر صاف و بزرگ باشد تا بتواند آن کامل ترین ، پاک ترین و بزرگ ترین انسان و جانشین خدا در زمین را در خود جای دهد و او را بشناسد . لیلة القدر
برای همین است که تعداد کسانی که به شرف حضور و ملاقات حضرت می رسند و دیدار ایشان نصیب شان می شود انگشت شمار است و آن ها کسانی هستند که آن قدر در صفا و پاکی دل های خود کوشیده اند که ذره ای از زنگارهای زشتی و سیاهی و غفلت و گناه بر آن باقی نمانده است .آینه ای کامل که بتواند کامل ترین انسان را در خود جای بدهد.
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگـــــــــی و در آیینه کوچک ننمایی
این ما هستیم که خود را از دیدارش محروم کرده ایم و گرنه بین ما و او که دلتنگش هستیم فاصله ای نیست . این او نیست که غایب است و این ما نیستیم که منتظریم ، بلکه او در میان ماست و منتظر است که دوران ظهور ما فرا برسد و دل های مان از پرده در آید . لیلة القدر
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
اگر می خوانیم « السلامُ علیکَ یا نورالله فی ظُلُمات الارض » ( مفاتیح الجنان ، زیارت امام رضا ع ) اگر می خوانیم « واَشرَقَت الارضُ بِنُورِکُم » همان ، زیارت جامعه کبیره ) اما نمی توانیم آن نور را درک کنیم ، اگر دنیای مان تیره و تار و مسیرمان آمیخته به ظلمت و سیاهی است ، به این دلیل است که تا دل تزکیه نشود ، قدرت درک آن نور را نخواهد داشت و در این صورت دیدن با چشم ظاهر برای انسان کاری از پیش نخواهد برد . همان گونه که برای امثال ابوسفیان ، ابوجهل ، طلحه و زبیر ، جعده همسر امام حسن ع و ام الفضل همسر امام جواد ع کاری از پیش نبرد . لیلة القدر
آنها با اینکه پیوند ظاهری و خویشی با معصومین داشتند ، درک ظاهر همنشین آنها و سالیان سال در محضرشان حاضر بودند ، اما درک نکردن آن نور باعث شد که مرتکب بدترین جنایات شدند و در گمراهی و تاریکی ابدی فرو رفتند و این دیدن ظاهری و همنشین بودن با معصوم باعث نجات شان نشد .
آری ! آن ها شموس طالعه ، اقمار منیره ، انجم زاهره و شمس الشموس اند به شرطی که دل مجلای ظهور و بروز این نور الهی شده باشد . آنها نورند اما نور الاخیار و هداة الابرار ! هم چنان که قرآن نیز « هدیً للمُتقین » است و اخیار و ابرار ، دوستان صمیمی ائمه هستند آنها که می توانند نور و مقام و عظمت امام را درک کنند و با آن راه یافته و سعادتمند شوند .
رو مجــــــــرد شو مجرد را ببین
دیدن هر چیز را شرط است این
و این است معنای گفتار عارف بزرگوار آیت الله سید محمد حسن الهی که ادعای تشرف نمی کند ، اما چون غباری بر دلش نمانده نور آسمانها و زمین همیشه برایش جلوه گر است ، گویی که همیشه در حضور حضرت است : لیلة القدر
اگر قابلیت داشته باشی و شرایط غیبت را رعایت کنی ، در زمان غیبت این ظهور انفرادی برایت حاصل خواهد شد و حضرت می آید دیدن شما ، شما نمی روید دیدن امام !
در آینه بندان پری خانه چـــــــــشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود آیـی
بینــی که دری از تو به روی تو گشاید
هر در که بر این خانه آیینه گـــــشایی
( هوشنگ ابتهاج (سایه) )
آشنای بی وفا
یا حَسرَتی علی ما فَرّطتُ فی جَنبِ الله ... (سوره زمر ، آیه 56 ) صد افسوس بر این چشم ها که از دیدار امام معصوم خود محروم است و به کاری نمی آید .
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینـــــایی را
او که بسیار در بین مردم رفت و آمد می کند و هنگام ظهور بسیاری از مردم می خواهند بگویند :
« قالُوا أنِک لاَنت یوسُف ! » ( سوره یوسف ، آیه 90 ) تو همان یوسف زهرایی که ما بارها و بارها تو را دیده ایم ؟! و جواب خواهند شنید :
قالَ أنا یوسُف ! آری من همان مهدی شما بودم(سوره یوسف ، آیه 90 ) لیلة القدر
اما :
فَما یَحبِسُنا عَنهم الا ما یَتَصِل بِنا مِمّا نُکرِهُهُ وَلا نُؤثِرهُ مِنهُم
پس ما را از آنها پوشیده نمی دارد مگر همان چیزهای ناخوشایندی که از آنها بما می رسد و ما از آنها انتظار نداریم .
(بحارالانوار ، ج53،ص177)
یار نزدیک تــر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
آری ! ما آشنای بی وفاییم و گر نه او نزدیک است ، باید از این برهوت بی او بودن گذشت و تنها بهایی که باید برای دیدار یوسف بپردازیم صیقل دادن دل است . اما !
وشَرَوهُ بِثَمَنٍ بَخسٍ دَراهِمَ مَعدودةٍ و کانُوا فیه مِن الزّاهدین
و او را به بهای ناچیزی ، چند درهم فروختند و در مورد او بی رغبت بودند .(سوره یوسف ، آیه 20 )
راستی ما که از ابو هارون بالاتر و بهتر می توانیم ببینیم پس چرا این همه غیبت و غفلت ؟
وجودُهُ لُطف و تَصَرُّفُه لُطفٌ آخر و عَدَمُه مِنّا (محقق طوسی ، کشف المراد ، ص 491 ) و می دانی آیت الهی چه می گوید ؟ می گوید :
« رؤیت فردی را ظهور انفرادی می گویند ، اما ظهور اجتماعی شرایط می خواهد . این ظهور وقتی واقع می شود که امت ظهور پیدا کند . ما یازده امام مان شهید شد دیگر کافی است برای دوازدهمی نباید بیاید و کشته شود . امت باید ظهور پیدا کند بعد امام بیاید و آنها را رهبری کند » . ( به نقل ازآقای سید محمد الهی)
و می گوید : لیلة القدر
« همانطور که الان دنیا با ظلم پر شده ، با همین کیفیت با عدل پر خواهد شد . یعنی با راههای رفورمیستی از عدل پر می شود . منتهی اداره کردن و کنترل این عدالت از ما ساخته نیست. ما آن جا به بن بست خواهیم رسید ، آن جا حضرت نیازی به جنگ و جدل و طبل و شیپور ندارد . طبل و شیپورش قبلاً زده شده ، ما خواهیم زد . ایشان می آید و رهبری می کند. اینطور نخواهد بود که ما توپ خانه راه بیاندازیم ، آنها بزنند ، ما بزنیم و غلبه کنیم و دنیا را به خاک و خون بکشیم . ما با مغز آنها کار داریم که این اسلحه را مصرف خواهند کرد . ما با هواپیمایی که بمب اتم می اندازد کار نداریم ، ما با مغز آن خلبان کار داریم ». ( به نقل از آقای سید محمد الهی)
و چرا این گفتار اوصحیح نباشد جایی که خود حضرت ولی عصر عجّ می فرماید:
« وَ لَو اَنَّ اَشیاعَنا وَفَّقَهُمُ الله لِطاعَتهِ عَلی اِجتماع من القلوبِ فی الوَفاءِ بِالعَهد عَلهِم لمَا تَأخَّرَ عَنهُمُ الیُمن بِلِقائِنا ( بحار الانوار ج 53 ، ص 177 ) و همانا اگر شیعیان ما ، که خداوند آنها را در اطاعت خویش یاری دهد ، در وفای به عهدی که برای شان است یک دل و مصمم بودند ، نعمت و خجستگی لقاء و دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد .
و این گونه او سالیان سال ، تنهای تنها زیست و این غیبت طولانی ما از محضر او ، برای او تنها ترین تنها را رقم زد . لیلة القدر « او منتظر آمادگی ماست ! منتظر این که دل های ما از پرده غیبت در آید ».
و آیا ما هر روز که می گذرد و یک روز به ظهورش نزدیک تر می شویم ، به همان اندازه هم دل های مان صیقلی تر و پاک تر می شود و برای ظهورش آماده تر می شویم ؟ بهتر است گاه گاهی از خود بپرسیم :
« براستی امام زمان کجای زندگی ماست ؟ »
و خدا نیاورد آن روز را که از ما بپرسند : لیلة القدر
قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعلتُم بِیوسُف ( سوره یوسف ، آیه 89 ) شما می دانید با یوسف تان چه کردید ؟ می دانید چند سال او را تنها و غریب گذاشتید ؟
کاش می شد شرمگینانه سر به پایش بگذاریم و بگوییم :
تَاللهِ لَقَد اثَرکَ اللهُ عَلینا و اِن کُنّا لَخاطئِین ( همان ، آیه 91 ) به خدا سوگند که واقعاً خدا تو را بر ما برتری داده است و ما خطا کار بودیم .
و عرضه کنیم :
یا أبانا اِستَغفِر لَنا ذُنوبَنا اِنا کُنا خاطِئین ( همان ، آیه 97 ) ای پدر حقیقی ما ! برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطا کار بوده ایم .
« لاله رویا ، تو ببخشای به خونین جگران »
دعای فرج عملی
و ای منتظر راستین ! تا به حال چند بار برای تعجیل فرجش دعا کرده ای ؟ هزار بار ؟ هزاران بار ؟ در شمارش نمی آید !
نمی خواهی این بار گونه ای دیگر تعجیل در ظهورش را بخواهیم ؟ لیلة القدر
آیت الله الهی می گوید :
« ظهور انفرادی زمینه ظهور اجتماعی است و گر نه اگر امت آماده نباشند و او بیاید همان بلایی سرش خواهد آمد که سر یازده امام معصوم دیگر آمد ! »
و چقدر دوست داشته ای که او از پرده غیبت در آید ، پس بیا این بار یک دعای فرج عملی بخوانیم .
والعَصر ! و قسم به صاحب عصر ، عصاره خلقت ، مهدی موعود که :
اِنَّ الانسانَ لَفی خُسر ! انسان در خسران و زیان است و تنها آنان از این خسران در امانند که :
امَنوا و عَمِلوا الصالِحات ...
آنان که دو شرط ایمان و عمل صالح را با هم داشته باشند که هیچ یک از آنها به تنهایی آدمی را به سر منزل نخواهد رساند چون خداوند نفرمود : واذکروا الصالحات
« یعنی فرج دعای عملی می خواهد . یعنی باید با رفتار و کردار درست ، فرج را نزدیک کرد . گفتار تنها کفایت نمی کند که اگر تمام عالم دعای فرج بخوانند اما این دعا در عمل نیاید ، خداوند امام زمان را نخواهد فرستاد » .
دعای گوشه نشینی که عافیت طلبد
اگر هـــــــزار نمایــــــد یکی اثــر نکند
و ذکر عملی یعنی حرکت کردن و ما همیشه به دنبال آسان ترین و بی دردسرترین راه می گردیم ، دعا کردن آسان است ، لذت دارد . اما چون کار و رشد و فعالیت ، همت و پشتکار و حرکت می خواهد به دنبالش نمی رویم . چنانکه فرموده اند :
مَن سرّ ان یکُون مِن اَصحاب القائِمِ فلیَنتظِر وَالیعمَل بِالوَرَعِ و مَحاسِنِ الاخلاق و هُوَ مُنتَظِر ( امام صادق ع ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 140 ) هر کس دوست دارد که از اصحاب قائم باشد ، باید که منتظر باشد و ورع را پیشه سازد و به محاسن اخلاق عمل کند ، در حالی که منتظر است .
معلوم است همه خیر و خوبی را دوست دارند ، که « اِنَّه لِحُبِّ الخَیر لَشَدیدٌ » ( سوره عادیات ، آیه 8 ) اما دوستی مهدی فقط در قلب خلاصه نمی شود و حب به تنهایی راه نجات نیست.
« ما انسانها فقط در « حب خیر » شدیدیم ، اما در عمل خیر نه ! خوبی را دوست داریم ، اما همت مان به اندازه دوستی مان نیست ، بلکه فرسنگ ها از آن فاصله دارد . و انتظار مفهومی است که یک بعد ظاهری دارد و یک بعد باطنی ، بعد ظاهری آن دست روی دست گذاشتن و فقط به دعا بسنده کردن است و بعد باطنی آن همان دعای فرج عملی است ».
و بِذلک اَمرَنی ربُّ العالَمین فلو تَطاوَّلت الدُّهور و تَمادَت الاَعَمار لم اَزدَد فیک اِلا یَقیناً و لَک اِلا حُبّاً و علیک اِلا مُتَّکَلاً وَ مُعتَمداً و لظُهورِک اِلا مُتوَقَّعاً و مُنتَطراً و لِجهادی بین یدیک مُترَقِّباً فَاَبذُلُ نَفسی و مالی و وَلدی و اَهلی و جمیعَ ما خَوَّلَنی ربّی بین یَدیک و التَّصَرُّف بینَ امرِک و نهیِک ( مفاتیح الجنان ، زیارت حضرت صاحب الامر (عجّ) ) و پروردگارم مرا بدین فرمان داده اگر روزگارها به درازا بکشد و عمرها بلند گردد در من جز یقین در باره ات و جز دوستی تو و اتکاء و اعتماد به حضرتت و توقع و انتظار برای ظهورت و جهاد در رکابت افزوده نگردد . پس نفس خودم و مال و فرزندان و اهلم و تمام آن چه پروردگارم به من عطا کرده را در راه تو و امر و نهی ات بذل می کنم .
اما مولای مان !
باغ دل های ما بی تو همواره پاییزی است تا کی می توانیم در انتظار بهار تو بمانیم .
امروز مـا بیچارگـــان امید فـــرداییش نیست
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی
وَ اَنَّ الموتَ حَق ...
هیچ برون نمی رود از دلم آرزوی تو
و می گویند :
« آیت الله الهی از سید بحر العلوم خیلی حرف می زد و از او می گفت که چقدر با حضرت ارتباط داشته است » . ( به نقل از آقای سید محمد الهی )
اما از خودش و ارتباطش با حضرت صحبتی نیست . فقط در یک جمله می گویند : « او فدایی حضرت بود » . ( به نقل از آقای سید محمد الهی )
و می گویند :
« زیاد حرف نمی زد اما بارها و بارها آرزو می کرد کاش طبع شعری داشت و برای حضرت شعر می گفت . اشعار ، تعاریف و مدح ها هیچ کدام او را قانع نمی کرد . می گفت خودم می خواهم آن چیزهایی که درونم هست را به صورت شعر بگویم و موفق هم نشد ... » . (همان )
در پایان این شعر را از طرف روح الهی و امام زمانی این عارف بزرگوار تقدیم به یوسف زهرا (س) می کنیم .
با رنگ و بـــــــــــویت ای گل ، گل رنگ و بو ندارد
با لعلــت آب حیــــوان آبــــــی به جـــــــــو ندارد
از عشـق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشـــــق تو هستـــــــــــم این گفتگو ندارد
جز وصــــــــــــف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کـــــن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد
گـــــــــــــــر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عـیب
عیـب است از جوانــــــــــــــــــی کین آرزو ندارد
خورشیـــــــــــد روی من چون رخساره بر فروزد
رخ بر افروختن را خورشیـــــــــــــــــــــد رو ندارد
ســـــــــــــــــــوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هـــــــــــــــــــــــــــر چند رخنه دل تاب رفو ندارد
او صبــــــــــــــر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصــــــــــل خواهم از وی قصدی که او ندارد
با شهـــــــــریار بیدل ساقی به سرگردانی است
چشمش مگر حریفان می در سبــــــــــــــو ندارد
( دیوان استاد شهریار )
التماس دعا :
اين مقاله بمناسبت فرا رسیدن نیمه شعبان سال 87 ؛ سالروز خجسته میلاد مسعود حضرت بقیة الله اعظم عجّ توسط حسین شاهد خطیبی ، مدیر سایت لیلة القدر تهيه و تنظيم گشته است .